مطالب خش برا شما
 
قالب وبلاگ
[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 0:06 ] [ ندا رحیمی ] [ ]

                            هيچگاه نه كسي رو ببخش

نه فراموش كن
سر فرصت بزن دهنشو سرويس كن
( دكتر شريعتي با اعصاب خراب)

. . . . . . . . . . . . . . . . . . .


هر جا سخن از اعتماد است
من هر هر ميخندم
. . . . . . . . . . . . . . . . . . .
دلت رودوست دارم!چون مثل يخچال فقرا هيچي توش نيست

. . . . . . . . . . . . . . . . . . .

وقتي توي مجله از مضرات سيگار خوندم...
اونقدر وحشت كردم كه قسم خوردم ديگه
مجله نخونم!
 
. . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:56 ] [ ندا رحیمی ] [ ]

دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آروميدر حال قدم زدن بودن.پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز وبا کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.»پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟»
پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد:«ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه بهعنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟»پيرمرد دوم: «پروانه؟»پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پيرزن ها کرد و گفت: «پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟

[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:52 ] [ ندا رحیمی ] [ ]

وصیتی زیبا برای زندگی ابدی


روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند



آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند 



چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود  ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند 



اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند... 

یادگاری ازعلیرضا پهلوی

[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:50 ] [ ندا رحیمی ] [ ]



یک روز یه ایرانی برای تحصیل به کشور چین میره!
و توی اونجا رشته ی اژدها کُشی رو می خونه و بعد از گرفتن مدرک به کشور ایران بر می گرده
وقتی میاد توی ایران میبینه برای این رشته ی که خونده بازار کار وجود نداره!
بعد از کلی مکافات ،دانشگاهی برای این رشته ایجاد می کنه و 100 نفر برای این رشته پذیرش می کنن و بهشون آموزش میده!
 این 100 نفر بعد از گرفتن مدرک لیسانس میرن توی جامعه و متوجه میشن که بازار کاری برای این رشته وجود نداره!  
این شخص بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه میرسه که دوباره این 100 نفر رو پذیرش کنن و مدرک فوق لیسانس رو بهشون بدن!
باز دوباره این 100 نفر بعد از گرفتن مدرک فوق لیسانس وارد جامعه شدن و باز هم بازار کاری نبود
 مرد دوباره به فکر فرو رفت
و بالاخره فکری به ذهنش رسید
و برای این 100 نفر بازار کار ایجاد کرد
 این 100 نفر به عنوان استاد برای تدریس رشته ی اژدها کشی در دانشگاه ها استخدام شدن!
و این داستان همچنان ادامه دارد........
 نتیجه:
حکایت دانشگاه های ایران همینه!
 سوال؟
آیا شما هم جزء کسانی هستین که در این رشته ها تحصیل یا حتی تدریس می کنه؟


[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:48 ] [ ندا رحیمی ] [ ]
خانمها معتقدند که می توانند بعضی از کارها را به نحو احسن انجام دهند، ولی بهتر است این ادعاها، استدلالی را هم در بر داشته باشند. تحقیقات انجام شده در آمریکا ثابت می کند که اکثر بانوان در انجام این ۸ کار از مردان بهترند.
 
رهایی از شکست عشقی
بر طبق تحقیق انجام شده از ۱۰۰۰ فرد مجرد در مجله Journal of Health and Social Behavior مشخص شده که مردان در هنگام شکست عشقی، زمان بیشتری را نسبت به زنان در ناراحتی و غم ناشی از جدایی و شکست سپری می کنند.
 
رانندگی در شهر
تحقیقات ترافیکی انجام شده در سال ۲۰۱۰ نشان می دهد که ۸۰٪ عاملین تصادفات شهری مردان بوده اند. زنان به سبب رعایت احتیاط کمتر از مردان دچار حادثه می شوند.

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:45 ] [ ندا رحیمی ] [ ]


همیلتون نام یک استخر طبیعی در منطقه ای حفاظت شده به همین نام در آمریکاست. این استخر که در حقیقت یک غار است، در گذشته محل عبور یک رودخانه زیر زمینی بوده که بر اثر فرسایش سقف این غار فرو ریخته و به صورت امروزی در آمده است. این استخر در فاصله ی 37 کیلومتری غرب آستن در تگزاس آمریکا قرار دارد. از سال 1960 به بعد این استخر مورد توجه گردشگران و اهالی منطقه آستن قرار گرفت که بعنوان یک مکان تفریحی برای گذراندن تابستان از آن استفاده می کنند. منطقه حفاظت شده همیلتون شامل زیست بومی به وسعت 940 متر مربع و استخری زیبا به رنگ سبز یشمی و دارای آبشاری به طول 15 متر است. از زمانی که این استخر به عنوان یکی از مناطق حفاظت شده آمریکا ثبت شد قوانین سختی برای بازدید کنندگان وضع شد؛ مثل: ممنوعیت ماهی گیری، دوچرخه سواری، توقف کردن بیش از یک روز، همراه داشتن سگ یا حیوانات خانگی دیگر و روشن کردن آتش که تمام این موارد باعث نشده تا از آمار بازدید کنندگان از این جاذبه طبیعی کاسته شود.







ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:44 ] [ ندا رحیمی ] [ ]

 انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود! يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود با صداي بلند گفت كه خيلي احساس خستگي مي كند؟راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند. انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از وي بپرسند او چه مي كند، كمي ترديد داشت.به هر حال سخنراني راننده به نحوي عالي انجام شد ولي تصور انيشتين درست از آب درامد.دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: سوالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد به حدي كه باعث شگفتي حضار شد

[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:40 ] [ ندا رحیمی ] [ ]


** ** *زنی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای
کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل" . چند لحظه بعد در اتاق
باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. زن نفسش را در
سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. زن با چهره ای آشفته به او نگاه
می کند...***** ** ** *دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو
کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و
همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ
رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص
بهش غذا
بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت
کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...***** ** **
*با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن زن شل می شود، به دیوار تکیه می
دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود . . .** ***** ** ** *با دیدن
این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه زن می گذارد و
میگوید: شوخی کردم... شوهرت همون اولش مُرد !!*****

[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:35 ] [ ندا رحیمی ] [ ]


داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه»
تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند.......


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 دی 1390 ] [ 23:33 ] [ ندا رحیمی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

یه سری مطلبای جالب دوس دارم براتون بزارم که هیجااا ندیدین!! امیدوارم خوشتون بیاد دوستان خوبم. نظر یادتون نره.
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
امکانات وب

آمار سایت

فال امروز